کیشمیش ما یک خروس داره به نام "عسیسم" که از جوجگی(!) براش مادری کرده.  وقتی اومده بود اینجا بسیار پیگیر این بود که یه مرغ خوش هیکل و روی فرم پیدا کنه تا بشه همسر "عسیسم".  در سفرمون مرغ های زیبایی میدیدیم که با ابهت راه میرفتند و خروس هایی که چپ چپ به ما نگاه می کردند؛ یعنی این ابهت هیچ جای دیگه پیدا نمیشد. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتیم!!! منم فرصت رو غنیمت میشمردم و هی خوبی های این خروس ها رو به کیشمیش میگفتم که ببین مرغهای اینجا نمیان زنِ خروس تو بشن که، و یا "عسیسم" شهری هست و نمیاد این روستایی های گوشتی و مسن و رنگی رنگی رو بگیره. خلاصه کیشمیش هم تاکیدش روی یک مرغ کم سن و مشکی متالیک بود، آخر هم اینقدر این دست اون دست کرد که هیچ مرغی گیرش نیومد.

من نگران عسیسم ام :)))

توی جوجگیش مثل همون که دورش خط کشیدم صورتی بود، الان عین برفه خاله قربونش بره خخخ :))


عکس از Google