سیاساج و من و آواز
خسته شدم دیگه اینقدر این شعر رو خوندیم ... اه ... دیگه نمیخونمش ، این آخرین بار بود
خسته شدم دیگه اینقدر این شعر رو خوندیم ... اه ... دیگه نمیخونمش ، این آخرین بار بود
دیشب به طوری مریض بودم که نتونستم فرداش خونه ی داییم زیاد با امیرحسین بازی کنم
وبا این که هیچوقت اون جا نمی خوابیدم یه دو سه ساعتی خوابیدم
-البته چون امیرحسین خوابیده بود_
خوب بریم سر اصل ماجرا. دیشب که خوابیده بودم مامانم چون تب داشتم نصفه شب بیدارم کرده
و میگه غذا نمی خوای؟؟؟
من:
خوابم:
مامانم:
تب:
ما داریم پل خرپایی ماکارونی درست میکنیم
ممنون داداشی جونــم
وسایل لازم هم یک داداش مهندس(
) و یک ماکارونی غنی شده ی تک ماکارون (
)
و یک چسب رازیه!!!!!!!!!!
حالا عکسش رو بعدا میذارم میترسم یکی رد بشه و ببینه و چشم بزنه یهو پلم خراب شه
این نوحه واسه ی آقای کویتی پوره و توسط ما اجرا شد: )
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه / هم سوخته شمع ماه هم سوخته پروانه
توی یکی از روزهای پاییزی چند سال پیش، بعد از یک جشن عروسی، آقای صاحبخونه با دبه ی آب و سبوس برای اردکهاش یک غذای تپل درست کرد.
اردکها خوردند.اما بعد از خوردن افتادند روی زمین و صاحبخانه دید که اردک ها مردند.
صاحبخانه کلی غصه میخوره و(ولی از اونجایی که نمیتونست مرداربخوره)باخود گفت:من که لاشخور نیستم فقط تصمیم می گیره که پرهای اردکها رو بکنه ومیکنه به طوری که مورچه رو بدنش بوکس وباد می کرد وبعدش هم اردک ها رومیندازه دور.
آما... چند ساعت بعد اما اردکهای پرکنده به هوش آمدند و مردم دیدند یک گله اردک لخت که فقط سرو گردنشان پر داشت به سمت خانه شان روان شده اند.
باآهنگ بخونید
آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم
دوریش برایم مشکله کاشکی اونو می بستم 2
ای خدا چیکارکنم....آهومو پیداکنم 2
وای چی کنم وای چی کنم کجا اونوپیداکنم 2
کاشکی اونو می بستم ... کاشکی اونو می بستم
ماکه رفتیم

آب زنید راه را هین که نگار میرسد/ مژده یار را بوی بهار میرسد
...
حفظ شدم تا آخرش 8 بار خوندیمش. تصمیم گرفتم توی مدرسه برای 22بهمن بخونمش. 
یک روزی مامانم به جای شکر توی شیشه شیرم نمک ریخته بوده(!)
من هم مثل یه بچه ی خوب شیر رو از یه طرف می گرفتم واز طرف دیگه بیرون می دادم.![]()
بدون گریه و زاری..
بدون گریه و زاری
بدون گریه وزاری ![]()
*.آفرین به من...آفرین.*
اینا چیزاییه که من دوست داشتم. دوست آجیم اینارو از دوستاش پرسیده بود، من علایق خودمو برا شما دوستام ریختم رو داریه(دایره!!)
+میوه :
آلبالو، پرتقال
+رنگ:
صورتی، بنفش
+غذا:
پیتزا، ماکارونی، مرغ سوخاری، سینشل مرغ ،باقالی پلو
+گل:
لیلیوم، لاله
+هله هوله:
چیپس (چی توز باشه بهتره)، کرانچی، لواشک، پاستیل نوشابه ای، نوشمک
+زیورآلات مصنوعی:
انگشتر با نگین آبی و قرمز
+مسافرت با:
هواپیما
+بستنی:
به جز بستنی های میوه ای، عاشق هر نوع بستنی ام!!!
+نوشیدنی:
شیرکاکائو، دوغ، قهوه، آب پرتقال، آب آلبالو
+شکلات:
تخته ای تلخ
+کتاب:
رمان
+فیلم:
ترسناک، تخیلی، کمدی
ازتون میخوام شمام همچین فهرستی رو بنویسین، هم خودتون رو بشناسین وهم از فکر کردن به چیزاییکه دوست دارین، لذت ببرین
من وقتی 3 ساله بود (رو به داداشم):
دادااااش تو کوچیک بودی،پسر بودی یا دختر بودی؟
من![]()
داداشم![]()
آجیم![]()
یه کلاس پنجمیه (با عصبانیت )به من و دوستم:
"داشتیم وسطی بازی می کردی خانم ِبوووووووووق از قصد توپ رو زد تو فرق چشمم"
من: ![]()
دوستم:![]()
پنجمیه:![]()
فرق چشم:![]()
بوووووووووق :![]()
پریز تلفن اتاق داداش کنار پریز برقه. چند وقت پیش آبجی دوشاخه ی تلفنو زد تو برق و زنگ تلفن پشت سرهم به صدا دراومد و دود ازش بلند شد!
تا من بهش بگم که آجی چیکار کردی؟ تلفنو سوزوندی، اون برداشته گوشی تلفنو و میگه:"الو... بله ؟؟؟"
من![]()
آجی![]()
تلفن![]()
بوی سوختگی![]()
پریز تلفن![]()
امروز خواندیم با خوشحالی این آواز غمگین رو
من مانده ام تنهای تنهاااااا من مانده ام تنها میان سیل غم ها...
امروز تصمیم گرفتم یه خرس کوچولو درست کنم همینیه که دارید مشاهده مینمویید!!(توجه اسمش تدی هستش)

اسم کتابایی که همین نزدیکی ها خوندم: (دوستام لطفا کتابایی که خوندین و دوست داشتینو برام بنویسن تا بخونمشون)
1- پیشو نامـــــــــــه
2- غول بزرگ مهربان
3- دروغگو ، دروغگـو
4- من مــــــــرده ام
5- لالایی برای دختر مرده
6- بابا لنــــــــگ دراز
7-داستانهای کوچک از نویسندگان بزرگ
8- هزار داستـــــــان
9- جادوگر شــهر اُز
10- عزیزم چه رنگی بپوشم؟
11- پریچـــــــــــــهر
12-هابیت
13-هری پاتر وسنگ جادو
14-کلاغ کامپیوتر
15-شب های چله
16-چه کسی پنیر من را جابه جا کرد؟
17-آب رفتن تریهون
18-چه رنگی بپوشم عزیزم؟
19-...
شما دیگه چه کتابی پیشنهاد میکنید؟(من حدودا 12 سالمه
)
آجی همش ناراحت بود و می گفت که سیم برق میفته توی عکس و خرابش میکنه![]()
