زنگ خوردن تلفن خانه همانا و گله های من از تنبلی آجی همان که الهام جان،  آجی را "بی بخار" خطاب کردندی و مرا بر آن داشت که او را از دام رخوت رها کردمندی (!!!!!!!!!!!!)

حالا یک شوالیه ی چااااااق و خپلووو به شما نگریستندی :))

شوالیه طناب دور خندق بلا پیچیده و شال خونین بر گردن نهادندی، تیر های چندشعبه بر کمر و کلاه آناناسی بر سر گذاشتندی :)))

و تمام رخ شوالیه؛ چشمهای شهلایش :))

بنده بر این مجسمه ی خپل،  کوزت وار ناخن ها کشیدم و آجی مهندس وار نظارت ها کرد :)))