اندر حوالات ما
زنگ خوردن تلفن خانه همانا و گله های من از تنبلی آجی همان که الهام جان، آجی را "بی بخار" خطاب کردندی و مرا بر آن داشت که او را از دام رخوت رها کردمندی (!!!!!!!!!!!!)
حالا یک شوالیه ی چااااااق و خپلووو به شما نگریستندی :))
شوالیه طناب دور خندق بلا پیچیده و شال خونین بر گردن نهادندی، تیر های چندشعبه بر کمر و کلاه آناناسی بر سر گذاشتندی :)))

و تمام رخ شوالیه؛ چشمهای شهلایش :))

بنده بر این مجسمه ی خپل، کوزت وار ناخن ها کشیدم و آجی مهندس وار نظارت ها کرد :)))
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط زاغولک
|
من یه دختر کوچولوی چشم زاغم... همون زاغولک!!!